خاطره
20:59 1405/1/26اقا ما یه روز تصمیم گرفتم برم خونه مادر بزرگم دو تا همه مجرد تو خونه دارم که یکیش نامزد کرده بود یه اتاق دارن که درش رو به حال باز میشه من وارد شدم هیچکس نبود فکر کردم همه هام تو اون اتاق خوابن درو اروم باز کردم و با صحنه ای روبرو شدم که.....😂😂😂😂
خلاصه فقط دو پا داشتم دو پا دیگه قرض کردم و الفرار هنوزم روم نمیشه تو شمای شوهر عموم نگاه کنم