اقا ما یه روز تصمیم گرفتم برم خونه مادر بزرگم دو تا همه مجرد تو خونه دارم که یکیش نامزد کرده بود یه اتاق دارن که درش رو به حال باز میشه من وارد شدم هیچکس نبود فکر کردم همه هام تو اون اتاق خوابن درو اروم باز کردم و با صحنه ای روبرو شدم که.....😂😂😂😂

خلاصه فقط دو پا داشتم دو پا دیگه قرض کردم و الفرار هنوزم روم نمیشه تو شمای شوهر عموم نگاه کنم